جالبانه |
|
مي دانم چه مي خواهم بگويم زبانم در دهان باز بسته ست نوشته شده توسط احسان تاریخ و ساعت |+|
نوشته شده توسط احسان تاریخ و ساعت |+|
نوشته شده توسط احسان تاریخ و ساعت |+|
دستاي منو بگيري ببيني چه تلخ و تنهام کاش ميشد نخواي بميري کاش ميشد با هم بسازيم کاش ميشد زنده نمونيم جفتمون از عشق بسوزيم کاش ميشد راست و دروغا همشون خواب خيال بود جدايي،دوري و غصه هر کدوم فقط مثال بود کاش ميشد بچه بشيم باز نشناسيم غصه و دردي بخونيم با ساز و آواز کاش ميشد باهم بخونيم بخونيم تا زنده هستيم بخونيم باهم ميمونيم بگيم عهدو نشکستيم ما همونيم که هستيم جفتمون دلداده هستيم بخونيم باهم ميمونيم بگيم عهدو نشکستيم بخونيم ميگذره آسون ما رو ميبينه خدامون بخونيم ميگذره آسون عشقمون تنها دوامون.. . کاش اون موقع که گفت خداحافظ و رفت يه لحظه برگشته بود و نگاهشو دوخته بود به نگاه خيسه يه نفر که چشماش به رسم قديما شده بودن کاسه ولي نميتونست اشک بريزه پشت سر مسافر دل اين دلخسته که سفرش طولاني نشه . کاش برگشته بود تا ببينه که چشاي اون چطور تو شلوغي مردم اين شهر بي عاطفه اونو گم نميکنن .يه نفر که داشت داد ميزد : آهاي آقا حميد صبر کن . دل منو کجا ميبري . يکي گفت : برو . تو ديگه دلتو به اون باختي . نوشته شده توسط احسان تاریخ و ساعت |+|
جوم نخوندم اشک جفتشون در بيا نوشته شده توسط احسان تاریخ و ساعت |+|
نوشته شده توسط احسان تاریخ و ساعت |+|
نوشته شده توسط احسان تاریخ و ساعت |+|
نوشته شده توسط احسان تاریخ و ساعت |+|
|